تبليغاتX
هفت آرزو
من به تو اعتماد کردم، پس به حرفام گوش کن

یک بدن پر از گناهم

خدایا

به کدامین خیر مرا بخشی

خدایا

مرا نگذار به دست این مردم خشم

آنها که لحظه ای اجازه دیدن روشنایی

را به من ندهند

به کدام جرات دست به شکایت برداشته ام ؟!

خدایا

چطور من این قدر ناسپاسم

کلام را به من دادی برای بیان کلامت

ولی من غرور را بر زبان جاری میسازم

خدایا

به من قدرت گرفتن دست دیگران را دادی

ولی چرا سست شدم

چرا این قدرت در وجودم پنهان شد

خدایا...خدایا

+ نوشته شده در دوشنبه 23 مهر1386ساعت 8:52 بعد از ظهر توسط مسعود |

خدایا منو ببخش که از طرفت میخوام حرف بزنم:


آن هنگام که دوست داری کسی به یاد تو باشد،به یاد من باش که همواره به یاد تو هستم.


*****
آن زمان که احساس کردی مالک هیچ چیزی نیستی، به اطرافت نگاه کن ... کوه ها، دریاها و جنگل ها همه برای تو آفریده شدند
*****
اگر خیال می کنی در جهان تاریکی زندگی می کنی به سوی من بیا که به تو روشنایی را هدیه خواهم داد
*****
از سرزنش کسی ناراحت نباش، با محبت و آغوشی گرم راه درست را به تو نشان می دهم
*****
هیچ گاه فکر نکن که تو را بی هدف آفریدم، با اینکار من را ناراحت می کنی
*****
من درد و رنج را به تو هدیه ندادم، در عوض زندگی را برایت به ارمغان آوردم


بازم منو ببخش که این حرفا رو زدم... خدا
+ نوشته شده در دوشنبه 23 مهر1386ساعت 8:51 بعد از ظهر توسط مسعود |

تو فکر میکردی عاشقی

ولی به من نگفتی

من فکر میکردم تو صادقی

می خواستی چیو بفهمی!!!

که من باهات میمونم یا نه؟!

****

آره؟!

من موندم و تو نموندی

من بودم وقتی تو نبودی

چیه ، چرا حالا برگشتی

الان که دیگه چیزی نگذاشتی باقی

****

می خواستم خراب کنم

ولی نکردم...

میخواستم فرار کنم

ولی نکردم

 

همه چی رو تموم کردی

خودت،

آره خودت !!!

****

نگفتی حرف دلت رو به من

به کی دروغ میگی تو

به من ؟!

****

با یه قطره اشکتم

تو چشم من، تو صورتم

زدی منو سوزوندی

دیگه چی میخوای تو از من ،

میخوای بمونم یا نه ؟!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 10:25 بعد از ظهر توسط مسعود |

شب آروم

شب قشنگ،

زیبا ، آروم ، خلوت

****

زدی به خیال خودت به دریا

تو تنها،

به یاد یه رویا

****

خیلی دور، خیلی نزدیک

لمسش سخته ولی حسش چه راحت

آخه نمی بینیش تو ،تو تاریک

****

فاصله زیاد هست،

راز زیاد هست

خودت خسته نکن، آخه اینجا راه زیاد هست

****

گم میشی

نرو

هیچ دوستی نیست اونجا، نرو

****

دنبال هیچ نوری نباش

تو این تاریک،

روشنایی همین جاست، آهای دل تاریک

****

 

+ نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386ساعت 7:58 بعد از ظهر توسط مسعود |

میخوام که باز بارون بباره
بباره، تا دوباره
خوبی و خوشی رو بیاره ،
حس ساده و لطیف کودکی
ترانه های زیبا رو با خودش بیاره
.........
بباره، تا دوباره
عشق و صفا رو برا دلم بیاره
احساس خوبه با تو بودنو، دوباره
به یاده من بیاره
..........
آره مثل اینکه باز دوباره ،
داره بارون میباره ،
آسمون آرزوهام ،
چه زود داره خاطراتو به یادم میاره
..........
آره همون بارون
قشنگ و ساده ،
ببین که داره میباره ،
فقط به خاطر من ،
برای تو ِ که ،
داره میباره...
+ نوشته شده در شنبه 7 مهر1386ساعت 4:33 بعد از ظهر توسط مسعود |