معادله
خوبی نیست
محبت
برابر بدست آوردن دل
خیلی
خیلی برام سخته
نمیتونم
حل کنمش,
هنوز
بعضی جاها میبینم که باعث شکسته شدن یه دل میشه ولی ...
"دارم تو آهنگ هام دنبال یه چیزی میگردم که الان باهاش هم آواز شم ولی انگار دیگه الان هیچ کدوم از آهنگ هام هم صدای دلم رو نمیدونن!"
حتی اگه امروز
همین الان که داری
حرفهای منو میخونی,
دنیا
تاریکه تاریک باشه,
اگه پرده ی سیاهی
هم چی رو مخفی کرده,
تو
اگه توانش رو داری
یه نور امیدی
حتی به اندازه یه نقطه
روشن کن ...
"هیچ دقت کردی که توی تاریکی مطلق نور یه شمع کوچیک تا چه فاصله ی دور و درازی میتونه به چشم بیاد و دیده بشه...!!"
تجربه از نظر من یعنی
خطر کردن,
تجربه راه یادگیری
رفتار با دنیا,
دلیلی برای کنجکاوی
آدم های متقاوت
و
حتی واژه ای که هیچ وقت از بین نمیره
تجربه کردن
یعنی زندگی کردن...
"بیشتر به جای تعریف از تجربه های شادی که داشتی, سعی کن لحظه های خوشی رو برای اطرافیانت به وجود بیاری"
"وقتایی هست که یه اتفاقی رو تجربه میکنی که هفته ها یا ماه ها باعث رنج و عذابت میشه ولی همین باعث میشه چیزی رو یاد بگیری که توی سال های باقی مونده ی زندگیت به کار ببری"
که ناامیدی رو در چهره ی دوست دیدی دست به درون وجود خودت بکن بزرگترین ذره ی امید درونت را به او هدیه کن نترس گرچه فکر کنی از تو چیزی کم خواهد شد ولی بهترین ها جای آن سوراخ را در دلت پر خواهند کرد.
هر جا,
هر لحظه
"دوست داشته باش تا دوست داشته شوی"
تنهای من
بیا دستانم رو بگیر
بیا بریم با هم
به اوج لحظه,
تنهای من
رو به اوج کن
زندگی رو لمس کن
تجربه ی زیبا دیدن رو ببین
که چطور صورتت رو نوازش میکند,
خشم کوه رو در نگاهت
به نسیم صبح
مانند کن,
با من بیا به اوج
قسم به هفت آرزوی دیرینم,
که تو زیباترینی
ای تنهای من
|
اگه جمعه شب بمیرم خیلی راحت تره یه هفته کامل همه منو دیدن و کسی دلش برام تنگ نمیشه اگه جمعه شب بمیرم دیگه کسی نیست تو اون لحظه, آرامش مرگم رو بگیره, جمعه تعطیله پس میتونم تنها باشم, چه خوب میشه اگه اون روز یه اتفاق مهمی باشه تا بتونم تو گوشه کنار شلوغی مرگم رو قایم کنم. چه خوب میشه اگه بمیرم, ولی کشته نشم. |
|
خیلی بیشتر از اینکه
به کارهایی که میکنم
به اتفاقاتی که افتاده فکر میکنم,
بیشتر به جای اینکه به دنیای موجود کشیده بشم
میخوام دنیا رو به خودم جذب کنم,
تا حالا چند تا زندگی رو تجربه کردم
باید ببینم کدومش از همه بهتر بوده
زندگی با تصمیم به نبودن,
زندگی با عشق,
زندگی با قهقه های بلند,
زندگی ناامید,
زندگی روزهای خسته,
زندگی دوستی های ابدی,
زندگی بیتفاوت...
امروز دوباره تو آسمون غوغایی بود
ابر آرزوهام دیگه آروم و قرار نبود,
مهتاب روشن میخواست ستاره هام رو ازم بگیره...
چطور میتونم جلوی اشک آرزوهام رو بگیرم,
وقتی داری جلو چشام
اونو پاره پاره میکنی
چطور میتونم بفهمونم
حرف من حس کاغذ نداره,
اون از جنس خاک
از جنس وجوده,
نمیتونی پاکش کنی, فقط یاد داشته باش
چرا وقتی چشات تاریکه
میخوای روشنیه منم ازم بگیری...
تو که نمیدونی
حرف من از جنس خاک
از جنس وجوده
نمیتونی پاکش کنی,
یادت باشه ...
---------------------------------------
"پستی و بلندی تو زندگی با هم هستن"