|
چی بگم من که بی تو سرده دستم از خود بی خود و تنهای بی توام من،
چی بگم که همه به جنگ غم و غصّه ام من تو فکر و آشفته و تو خاطرات کهنه ام من،
چی بگم از خنده هات که بی نشون از زیبایی ام من، یا از مروارید چشات که شدن گنج دیرینِ من،
یه لحظه به خوابتم من گم میشم تو موج صدات، هر فرصتی سراغتم دنبال سوی صدای قشنگت، تو فکر خاطراتتم من،
چی بخوام از خدا که فقط منتظرم من، دنبال نور امید و خبر از حضورتم من... |
![]() |
اوج آسمان بیکرانم
بر بلندای خیالم
ستاره ای از شب تو
لبخندی بر لب تو
احساس لطیف دوستی
ترانه ای از مهر و آشتی
بوی خدا که همیشه اینجاست
یادی که در دلم برجاست
برای دیدن دوباره
خاطره ها رو بو کن
برای چیدن گل خنده
به عمق دل اشاره کن
برای لحظه ای اگر
تپشی گرم شوی
آن لحظه است، اوج دلم
تو آسمان میشوی ...

دیشب
رویای سپید تو،
تنهاییَم رو
با نوازش های مهربانش
به خواب میبُرد
رویای تو مرا
برد،
سایه های خیال تو
من رو به دنبال
زیباترین خاطره های زندگی
برد،
به زمانی که دستان قشنگت در دستم،
نگاه شفافت در نگاهم،
به روزهایی که
صدای تو آوازی در وجودم بود
برد،
صدای تپش قلبت رو
هنوز به یاد میارم،
دیشب،
رویای تو
مرا به سرزمین تو برد ...

هر صبح
با تجسم خنده فرشته کوچکی
بیدار میشوم
و هر شب
به یاد لبخندش
آرام میگیرم
فرشتۀ من
آسمانیست
ولی همیشه به دل زمینی من
سر میزند
فرشته من
همیشه
سوغاتی از جنس نور در دستانش دارد
همیشه
برای گرم کردن دلم
رویایی جدید در سر دارد
او
فرشتۀ خنده هاست ...
اینهمه منتظر نذار منو
چیزی نمی مونه ازم،
به جدایی ها سفر نکن
تنها می مونه باز دلم،
اگه بری بالا
باز ستاره شی،
چشمای من بی خبر میشن بازم،
فقط خدا
بهت پیغام میده،
دلتنگتم، دلتنگتم، دلتنگتم ...